زرتشت،زرتشت کيست،زرتشت پيامبر ايران،زرتشت پيامبر اهورايي،زرتشت پيامبر آريايي،معني نام زرتشت،پدر زرتشت،مادر زرتشت،دختران زرتشت،پسران زرتشت،داماد زرتشت،زاد روز زرتشت،تولد زرتشت،مرگ زرتشت،فوت زرتشت،کشته شدن زرتشت،پندهاي زرتشت،سخنان زرتشت،کتاب مقدس زرتشت،کتاب ديني زرتشت،کتاب مقدس زرتشتيان،کتاب مقدس زرتشت،اوستا،گاتها،ويسپرد،ونديداد،خرده اوستا،اوستاي کهن،کشتي بستن،سدره پوشي،چگونه زرتشتي بشويم،مراسم زرتشتي شدن،سروده هاي زرتشت،نماز زرتشتيان،نماز در دين زرتشت،زرتشتيان چگونه نماز ميخوانند،آيا زرتشتيان نماز ميخوانند،نمازهاي پنجگانه زرتشتيان،زرتشتيات چند بار در روز نماز ميخوانند،متن نماز زرتشتيان،متن کامل نماز زرتشتيان،معني فارسي نماز زرتشتيان،نماز زرتشتيان به چه زباني خوانده ميشود،روزه در دين زرتشت،روزه زرتشتيان چگونه است،آيا زرتشتيان روزه ميگيرند،روزه زرتشتيان به چه صورتي است،نيايش زرتشتيان،نقش آتش در دين زرتشت،آيا زرتشتيان آتش پرست هستند،عبادت رو به آتش،چرا زرتشتيان رو به آتش نماز ميخوانند،آتش مقدس،آتش پرست،فروهر،نماد فروهر،نماد فروهر به چه معناست،فروهر يعني چه،نقش فروهر در دين زرتشت،نقش فروهر در باورهاي ايرانيان،فروهر چگونه ساخته شد،تاريخ ساخت فروهر،اهورامزدا،مزدااهورا،اهورامزدا يعني چه،اهورامزدا به چه معناست،خداي زرتشت،منجي عالم در دين زرتشت،نجات دهنده دنيا در دين زرتشت،سوشيانت،سوشيانت کيست،آيا مهدي همان سوشيانت است،سه موعود دين زرتشت،موعود در دين زرتشت،نقش فرشتگان در دين زرتشت،فرشتگان زرتشت،امشاسپندان،هفت فرشته دردين زرتشت،هفت امشاسپندان زرتشتي،شيطان در دين زرتشت،نقش شيطان در دين زرتشت،اهريمن،آتشکده هاي ايران،نام آتشکده هاي ايران،آتشکده نياسر،آتشکده آذربرزين،آتشکده آذر فرنبغ،آتشکده يزد،آتشکده اصفهان،نام جشنهاي ايران،ليست جشنهاي ايراني،جشن هاي ايران،جشن نوروز،جشن تيرگان،جشن آذرگان،جشن فروردينگان،جشن سده،جشن مهرگان،جشن سوري،اطلاعاتي در مورد جشنهاي ايراني،نام آوران ايران،سرشناسان ايران،آرش کمانگير،رستم فرخزاد،فيروز ابولولو،سندباد،آرتميس،فردوسي،بابک خرمدين،کوروش بزرگ،کوروش کبير،کوروش که بود،کوروش هخامنشي،کوروش پدر جهانيان،کوروش در قران،کوروش در تورات،کوروش در انجيل،وصيت نامه کوروش،وصيتنامه کوروش،داريوش بزرگ،داريوش کبير،داريوش که بود،آرامگاه کوروش،آرامگاه داريوش،کتيبه هاي داريوش،کتيبه شوش،کتيبه کعبه زرتشت،کتيبه بيستون،ترجمه کتيبه،ترجمه کتيبهه اي داريوش،داريوش شاه،منشور کوروش،متن منشور کوروش،منشور کوروش چيست،پارسه،تخت جمشيد،کاخ آپادانا،کاخ هديش،دروازه ملل،کاخ صد ستون،کاخ 100 ستون،بار عام،پلکان ورودي،موزه تخت جمشيد،نقش رستم،نگاره،نقش نبرد اسب سواران،نقوش حکاکي شده،نقش کرتير،نقش اردشير بابکان،نقش رجب،قالبهاي بلاگفا،قالب بلاگفا،قالب زيباي بلاگفا،گلچين قالب بلاگفا،قالبهاي زيباي بلاگفا،قالب منو متحرک،قالب منو دو طرفه،قالب سياه،قالب بازي،قالب عاشقانه،قالب عشق،قالب عاشقان،قالب تنهايي،قالب باستاني،قالب فروهر،قالب دختر تنها،قالب درخت،قالب هک،قالب هري پاتر،قالب غروب،قالب مدرن،قالب حرفه اي،روز مادر،روز عشق،جشن سپندارمز،روز عشاق،روز عاشقان،شهر استخر،هگمتانه،تپه باستاني هگمتانه،پاسارگاد،کاخ کوروش،دارابگرد،نقش درابگرد،درابجرد،داراب،خليج فارس،خليج پارس،درياي فارس،درياي پارس،درفش کاوياني،پرچم ايران،کاوه آهنگر،گالري عکس ايران باستان،گالري عکس،عکسهاي ايران باستان،عکس ايران باستان،مجموعه عکس ايران باستان،عکسهاي تخت جمشيد،عکسهاي نقش رستم،عکسهاي نقش رجب،عکسهاي پاسارگاد،عکسهاي فيروزآباد،عکسهاي زيباي ايران،دانلود کتاب،دانلود کتابهاي زرتشت،دانلود کتابهاي ديني،دانلود کتاب شعر،ديوان سعدي،ديوان حافظ،ديوان شمس تبريزي،ديوان پروين اعتصامي،دانلود کتاب تاريخي،دانلود نيايش زرتشتيان،ليست نامهاي پارسي،ليست نامهاي فارسي،ليست اسمهاي پارسي،ليست اسمهاي فارسي،اسمهاي ايراني،نامهاي ايراني،نامهاي زرتشتي،اسمهاي زرتشتي،نامهاي شاهنامه،اسمهاي شاهنامه،اسامي ايراني،اسامي فارسي،اسامي زرتشتي،نامهاي دختر،اسمهاي دختر،نامهاي دخترانه،اسمهاي دخترانه،نام دختر؛اسم دختر،نامهاي پسر،اسمهاي پسر،نامهاي پسرانه،اسمهاي پسرانه،نام پسر،اسم دختر،اسم پسر،مرجع کامل نامهاي ايراني،شهر سوخته،چشم مصنوعي در شهر سوخته،تصوير متحرک در شهر سوخته،گور در شهر سوخته،شوش،قلعه شوش،کاخ شاوور،تيسپون،تيسفون،طاق کسري،ايوان مدائن، شهر بیستون،نقوش ساسانی،غارهای باستانی،کوه فرهاد تراش،مجسمه هرکول، کتیبه های داریوش،متن کامل کتیبه های داریوش،کتیبه بیستون،کتیبه های شوش،کتیبه های کعبه زرتشت،داریوش شاه میگوید،کاملترین ترجمه کتیبهه ای داریوش بزرگ

کتیبه های داریوش بزرگ
کتیبه بیستون : ستون اول
من داريوش پادشاه بزرگ هستم ، پادشاه پادشاهان ، پادشاه پارس ، پادشاه ممالک بسيار ، پسر ويشتاسپ ، نوه آرش هخامنشی . پادشاه داريوش مي گويد : پدر من ويشتاسپ بود ، پدر ويشتاسپ آرشا ، پدر آرشا آريارمنه ، پدر آريارمنه چيش پيش و پدر چيش پيش هخامنش است .
پادشاه داريوش مي گويد : در اين زمان همه ما را با نام هخامنشی می شناسند . زمان بسياری است که ما اشراف زاده بوديم و مدت زمان زيادی است که فاميل ما شاه بودند.
پادشاه داريوش مي گويد : پيش از من 8 نفر از تبار ما شاه بودند . من نهمين هستم . من نهمين جانشين هستم که شاه شدم .
پادشاه داريوش مي گويد : به لطف اهورامزدا من يک شاه هستم . اهورامزدا اين پادشاهی را به من اعطا کرده است .
پادشاه داريوش مي گويد : اين کشورها در مالکيت من هستند : به لطف اهورامزدا من پادشاه آنها هستم : پارس ، ايلام ، بابل ، آشور ، عربستان ، مصر ، تا فرا سوي دريا ، سارد ، ايونی ، ماد ، ارمنستان ، کاپادوکيه ، پارت ، دانگيان آری ، چوراسمی ، باختر ، سغد ، گندارا ، سيتی ، ساتاگيدی ، آراخوسيه ، ماکا . هر 23 کشور .
پادشاه داريوش مي گويد : اين کشورها به مالکيت من درآمدند . به لطف اهورامزدا آنها تبعه من هستند . آنها خراج خود را به من می دهند .
پادشاه داريوش مي گويد : در اين کشورها مردی که وفادار بود ، او را پاداش دادم و آن را که بی وفا بود او را سخت کيفر دادم . به لطف اهورامزدا اين کشورها به قانون من احترام می گذارند . هر آنچه که من بگويم همان انجام خواهد شد .
پادشاه داريوش مي گويد : اهورامزدا اين پادشاهی را به من اعطا نموده است . اهورامزدا به من کمک کرد تا اين [ پادشاهی ] را بدست آورم . تا اينکه من اين پادشاهی را تصاحب کردم . به لطف اهورامزدا من اين پادشاهی را نگه می دارم .
پادشاه داريوش مي گويد : اين کارها بوسيله من انجام شد . بعد از اينکه در طالع من پادشاهی نوشته شد . يک پسر داريوش به نام کمبوجيه از فاميل ما در اينجا پادشاه شد . اين کمبوجيه يک برادر به نام برديا داشت که از همان پدر و مادر کمبوجيه بود .پس کمبوجيه ، برديا را کشت . وقتی کمبوجيه برديا را کشت ، نگذاشت که خبر اين قتل به گوش مردم برسد . سپس کمبوجيه به مصر لشگر کشيد . وقتی توقف کمبوجيه در مصر طولانی شد ، مردم از انصاف دور شدند . سپس دروغی در کشور منتشر شد . در پارس ، در ماد ، و ساير کشورها .
پادشاه داريوش مي گويد : سپس يک شخصی يک مغ به نام گومت از پاشيواديا به پا خواست . از نزديک يک کوه به نام آرکدريش . از آنجا ، 14 روز گذشته از ماه وياختيا به پا خواست . او به دروغ به مردم گفت : " من برديا ، پسر کوروش برادر کمبوجيه هستم " . پس تمام مردم دوباره بر عليه کمبوجيه شورش کردند و به او [ گومت ] پيوستند . در پارس ، ماد و ديگر کشورها . او پادشاهی را غصب کرد . 9 روز از ماه گرماپدا گذشته بود که او پادشاهی را غصب کرد . بعد کمبوجيه خودکشی کرد .
پادشاه داريوش مي گويد : اين پادشاهی که گومتِ مغ از کمبوجيه گرفت ، اين پادشاهی برای زمان زيادی در فاميل ما بود . سپس گومتِ مغ آن را از کمبوجيه غصب کرد . او حکومت پارس و ماد و ساير کشورها را بدست آورد . او آنها را مستعمره خود کرد . او شاه شد
پادشاه داريوش مي گويد : اين پادشاهی که گومتِ مغ از کمبوجيه گرفت ، اين پادشاهی برای زمان زيادی در فاميل ما بود . سپس گومتِ مغ آن را از کمبوجيه غصب کرد . او حکومت پارس و ماد و ساير کشورها را بدست آورد . او آنها را مستعمره خود کرد . او شاه شد .
پادشاه داريوش مي گويد : هيچ مردی پيدا نشد ، نه از پارس ها ، نه مادها و نه کسی از خانواده ما که پادشاهی را از گومتِ مغ بازستاند . مردم خيلی از او می ترسيدند ، او افراد زيادی را کشت ، که سابقاً برديا را می شناختند . او به اين دليل آنها را می کشت : " برای اينکه می ترسم که آنها بدانند که من برديا ، پسر کوروش نيستم " .
مردم جرأت نمی کردند که به گومتِ مغ چيزی بگويند ، تا وقتی که من آمدم . پس من از اهورامزدا ياری خواستم . ده روز از ماه بگياريچ گذشت ، پس ، من ، با چند نفر ديگر گومتِ مغ را کشتيم و کسانی که حاميان اصلی او بودند را نيز . در يک قلعه به نام سکوویتاچ در محل نيسی در ماد اين اتفاق افتاد . پادشاهی را از او گرفتم . به یاری اهورامزدا من پادشاه شدم . اهورامزدا این پادشاهی را به من داد .
پادشاه داريوش می گويد: پادشاهیی را که از خاندان ما گرفته شده بود مانند قبل گردانیدم . پرستشگاههایی را که مغ گومت ویران کرده بود بنا کردم ، من چراگاهها و دام ها و رعیت ها را با اموالی که مغ گومت از مردم گرفته بود به آنها باز گرداندم . من مردم پارس و ماد و دیگر کشورها را برقرار ساختم . من آنچه را که به تاراج رفته بود ، برگرداندم . اهورامزدا من را یاری داد . من توانستم تا خاندان خود را بر جای خود برگردانم . اهورامزدا مرا یاری داد تا نگذارم مغ گومت خانه ما را تصرف کند .
پادشاه داريوش می گويد: وقتی من گومات مغ را کشتم يک مرد به نام آترين پسر اپدرما در ايلام شورش کرد. اوبه مردم گفت : من پادشاه ايلام هستم . سپس مردم ايلام نافرمان شدند وازآترين پشتيبانی کردند. اوپادشاه ايلام شد ويک مرد بابلی به نام ندتبرپسر انرا در بابل شورش کرد. او به مردم به دروغ گفت " من نبوکر دراتخر پسر نبونت هستم سپس مردم بابل کلاً ً از ندنت بل پشتيبانی کردند. بابل شورش کرد او پادشاهی را در بابل تصرف کرد.
پادشاه داريوش مي گويد : من يک پيغام به ايلام فرستادم . آترين دست وپا بسته به نزد من آمد . من او را کشتم .
پادشاه داريوش مي گويد : سپس من به سوی بابل رفتم ، به طرف ندنت – بل ، نيرويی که ندنت بل داشت در دجله جاي گرفت . جايی که آنها مستقر شدند و به خاطر آب (دجله) قابل کشتيرانی بود ( آب عميق بود ) . سپس من نيروهايم را با پوست حيوانات باد کرده( مشك ) حرکت دادم . براي يک قسمت شترها و برای قسمت ديگر من اسبها را تدارک ديدم . اهورامزدا مرا ياری داد ، به لطف اهورامزدا من از دجله گذشتم . من شديداً اين نيروهای ندنت - بل را کوفتم . 26 روز از ماه اتريادی گذشته بود که ما جنگ را برديم .
ستون دوم
پادشاه داريوش مي گويد : سپس ، ندينتوبل با تعدادي از سواران خود گريخت و به بابل بازگشت . پس من به بابل رفتم . به كمك اهورامزدا من بابل را گرفتم و ندينتوبل را نيز . من اين ندينتوبل را در بابل كشتم ..
پادشاه داريوش مي گويد : وقتي من در بابل بودم اين كشورها دوباره بر ضد من شورش كردند : پارس ، ايلام ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مارگيان (مرو) ،ساتاگيدي (سته گوش) و سكاييه .
پادشاه داريوش مي گويد : يك نفر به نام مارتيا پسر تچينچخريچ ، در شهري به نام كوگنكا در پارس زندگي مي كرد ، در ايلام شورش كرد . او خود را به مردم چنين معرفي كرد : “ من اِمنيچ هستم . شاه ايلام “ .
پادشاه داريوش مي گويد : من به ايلام بازگشتم . سپس ايلاميان به سوي من بازگشتند و بر مارتيا شورش كردند كه رئيس آنها بود و او را كشتند .
پادشاه داريوش مي گويد ويك مرد به نام فرورتيچ ( فرائورت ) مادي درماد شورش كرد. وخود را به مردم چنين معرفي كرد :” من خچثريت هستم از فاميل هوخشتره “ سپس نيروي ماد كه درپلت بودند دوباره بر ضد من شورش كردند وبه دين فرئورت پيوستند . او در ماد شاه شد.
پادشاه داريوش مي گويد: نيرويي از پارس وماد كه تحت فرمان من بودند ، بسيار كم بود . سپس من نيرويي را اعزام كردم . يك پارسي به نام هيدارنه ، كه تبعه من بود به رياست آنها برگزيدم . سپس من به آنها گفتم : “برويد اين نيروي مادي را شكست بدهيد ، كه به فرمان من گوش نمي دهند “ سپس اين هيدارنه با لشگر راهي شدند . وقتي آنها به ماد رسيدند ، در يك شهر به نام مروخ در ماد با ماديها به نبرد پرداختند . آن كسي كه فرمانده مادها بود ، به آنجا نيامده بود . اهورامزدا مرا ياري كرد ، به ياري اهورامزدا نيروي من اين نيروي شورشي را در هم شكستند . ٢٧ روز از ماه اِنامكا گذشته بود . كه جنگ به سرانجام رسيد . سپس اين نيروي من در يك منطقه به نام كَمْپَدَ در ماد منتظر من ماندند تا زماني كه من به ماد رسيدم .
پادشاه داريوش مي گويد : يك ارمني به نام دادرچيچ ،كه تحت فرمان من بود ، او را فرستادم . بنابراين من به او گفتم : ” برويد و نيروهايي كه از من اطاعت نمي كنند ، به جاي خود بنشانيد . “ سپس دادرچيچ به راه افتاد. وقتي آنها به ارمنستان رسيدند شورشيان به هم پيوستند و به سوي دادرچيچ آمدند تا بجنگند . در يك دهكده به نام زُزاهي در ارمنستان آنها با هم جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا نيروي من اين نيروي شورشي را در هم كوبيد . ٨ روز از ماه تورواهر گذشته بود كه جنگ به پايان رسيد .
پادشاه داريوش مي گويد : دوباره شورشيان ، به دور هم جمع شدند و دوباره به سمت دادرچيچ براي جنگ رفتند . يك دژ به نام تيگرا در ارمنستان بود . آنجا آنها جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري داد . به لطف اهورامزدا اين نيروي شورشي را باز هم در هم كوبيدند . ١٨ روز از ماه تُرواهرگذشته بود كه جنگ بين آنان در گرفت .
پادشاه داريوش ميگويد : براي بار سوم شورشيان به دور هم جمع شدند و براي جنگ به سوي دادرچيچ رفتند در نزديكي دژي به نام ايما آنها جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد .
به لطف اهورامزدا نيروهاي من اين شورشيان را در هم كوبيدند . ٩ روز از ماه تيگرتچيچ گذشته بود كه آنها جنگيدند . سپس دادرچيچ منتظر من ماند در ارمنستان تا زمانيكه من در راه ماد بودم .
پادشاه داريوش مي گويد : سپس يك پارسي به نام وميسا كه تحت فرمان من بود را به ارمنستان فرستادم من به او گفتم :” برو شورشياني كه مرا نمي خوانند در هم بكوبيد “ سپس وميسا به راه افتاد، وقتي او به ارمنستان رسيد شورشيان دوباره به دور هم جمع شدند و به سوي وميسا براي جنگ رفتند . در منطقه اي به نام ايزلا در آشور آنها جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد .
به لطف اهورامزدا نيروهاي من شورشيان را شكست دادند . ١٥ روز از ماه انامك گذشته بود كه جنگ شروع شد
پادشاه داريوش مي گويد : مجددا براي دومين بار شورشيان به دور هم جمع شدند و براي جنگ به سوي وميسا رفتند در ناحيه اي به نام اتيار در ارمنستان آنها با هم جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا نيروهاي من شورشيان را در هم شكستند . در پايان ماه تورواهر گذشته بود كه جنگ در گرفت . سپس وميسا منتظر من ماند تا زمانيكه من به ماد رسيدم
وقتي من از بابل بازگشتم به ماد رفتم وقتي به ماد رسيدم در يك شهر به نام كندرچ ، فورت كه در ماد خود را شاه مي ناميد دوباره با نيروي خود به جنگ من آمد ، پس ما جنگيديم . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا من نيروهاي فورت را شكست دادم . ٢۵ روز از ماه دكنيچ گذشته بود كه ما جنگيديم
پادشاه داريوش مي گويد : سپس فررت با چند سوار خود فرار كرد . در يك منطقه به نام زگا (ري) در اين باره به من خبر رسيد . در امتداد آنجا او مستقر شده بود . سپس من نيروهايي را به آنجا فرستادم . فررت اسیر شد و او را به نزد من آوردند . من بيني او را و گوشش را و زبانش را بريدم . و من يك چشم او را درآوردم . من او را از دروازه آويزان كردم تا تمام مردم او را ببينند . سپس در همدان من او را به دار آويختم و كساني را كه از او حمايت كرده بودند را زنداني كردم در يك قلعه
پادشاه داريوش مي گويد : يك مرد به نام نچستخم ( چیساتاخما ) از اهالی ساگارتی دوباره بر ضد من شورش كرد . او به مردم گفت : ” من در ساگارتی شاه هستم . شاهی از نسل هوخشتره “ سپس من نيروهاي مادي و پارسي را فرستادم . يك مادي را به نام تخمسپاد ( تهماسپاد ) به فرماندهي آنها برگزيدم . من به آنها گفتم : ” برويد و نيروهاي شورشي آنهايي را كه مرا نمي خوانند در هم بكوبيد . “ سپس تخمسپاد به نيروهايش راهي شد او با چیساتاخما جنگيد . اهورامزدا به من ياري رساند . به لطف اهورامزدا نيروهاي من شورشيان را شكست دادند . چیساتاخما را دستگير كردند و به نزد من فرستادند .
سپس من بيني وگوش او را بريدم و يك چشم او را درآوردم . و او را از دروازه شهر آويزان كردم تا مردم او را ببينند . سپس من در آشور او را دار زدم .
پادشاه داريوش مي گويد : اين كارهايي بود كه من در ماد انجام دادم
پادشاه داريوش مي گويد : پارتيه و وركان ( هيركانيه ) دوباره بر ضد من شورش كردند . آنجا يك مرد خود را فرائورتث نامیده بود . ويشتاسپ ، پدر من ، در پارتيه بود . مردم او را راندند و شورش كردند . سپس ويشتاسپ با نيرويي از آنها جدا شد كه به او وفادار بودند و دريك شهر به نام ويشپوراتيچ ، در پارتيه آنها با شورشيان جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد به لطف اهورامزدا ويشتاسپ نيروهاي شورشيان را در هم كوبيد . 22 روز از ماه ویاخنا گذشته بود كه جنگ به پايان رسيد .
ستون سوم
پادشاه داريوش مي گويد : سپس من یک نیروی پارسی را از ری به کمک ویشتاسپ فرستادم . وقتی این نیروها به ویشتاسپ رسیدند ، ویشتاسپ آنها را به لشگر خود اضافه کرد و به تعقیب شورشیان رفت .در نزدیکی یک قلعه به نام "پاتیگرابانا " در پارت آنها با شورشیان جنگیدند . اهورامزدا مرا یاری کرد . به یاری اهورامزدا ویشتاسپ نیروی شورشیان را در هم کوبید . یک روز از ماه گرماپدا گذشته بود که آنها جنگیدند
پادشاه داريوش مي گويد : پس از آن این ایالت تحت فرمان من درآمد . این کارهایی بود که من در پارتیا انجام دادم .
پادشاه داريوش مي گويد : در استان مرگیا ( مرو ) شورشی صورت گرفت . شخصی به نام فرادا – یک مروی – رهبر شوریان بود . بنابراین من دادارشی را که یک پارسی بود و در ساتراپی ( سربازخانه ) باکتریا ( بلخ ) جزو افراد من بود به مقابله با آنها فرستادم . پس من به آنها گفتم : " بروید و نیروهایی که خود را از من نمی دانند در هم بکوبید " . بعد از آن دادارشی برای نبرد عازم شد و با مرگیانیان ( اهالی مرو ) وارد نبرد شد . اهورامزدا مرا یاری کرد . به یاری اهورامزدا نیروهای من شورشیان را در هم کوبیدند . بیست و سه روز از ماه آسیادیا گذشته بود که آنها جنگیدند .
پادشاه داريوش مي گويد : پس از آن این ایالت تحت فرمان من درآمد . این کارهایی بود که من در باختر انجام دادم .
پادشاه داريوش مي گويد : مردی به نام وهیازداتا در یک قلعه به نام تراوا در بخش یاوتیا از پارس زندگی می کرد . او دومین شورش را دامن زد . او به مردم گفت : " من بردیا پسر کوروش هستم " . بنابراین ، نیروی پارسی که در آن منطقه بود و پیش از آن از انشان آمده بود ، بر ضد من شوریدند و به وهیازداتا پیوستند . او در پارس شاه شد .
پادشاه داريوش مي گويد : آنگاه من نيروهاي پارسي و مادي را كه تحت فرمان من بودند ، فرستادم . وارتورديا با نيروهايش به پارس آمد كه تحت فرمان من بود و من او را رئيس نيروها كرده بودم . بقيه نيروهاي پارسي پس از من به ماد آمدند . بلافاصله ارتاورديا با نيروهايش به پارس رفت . وقتي او به پارس رسيد ، وهيزدت كه خود را برديا مي ناميد با نيروهايش به نزديك يك شهر به نام راخا در پارس براي جنگ با اورتاورديا رفت . بلافاصله آنها جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا نيروهاي من نيروهاي وهيازدت را در هم كوبيدند . ١٢ روز از ماه تورواخارا گذشته بود كه آنها جنگيدند .
پادشاه داريوش مي گويد : پس از آن وهيزدت با چند سوار به سمت پشياووده رفت . در آنجا نيروهايي جمع كرد و دوباره به جنگ ارتاورديا رفت . کنار كوه پرگا آنها جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا نيروهاي وهيزدت به وسيله نيروهاي من در هم كوبيده شدند . 5 روز از ماه گرماپدا گذشته بود كه آنها با هم جنگيدند . و وهيازدت اسير شد . و طرفداران نزديك او ( نزديكانش ) هم دستگير شدند .
پادشاه داريوش مي گويد : اين تمام كارهايي بود كه من در پارس انجام دادم
پادشاه داريوش مي گويد : اين وهيزدت كه خود را برديا مي ناميد نيرويي به اراخوزيا فرستاده بود و يك نفر را به فرماندهي آنان برگزيده بود . آنها به سوي يك پارسي به نام ويوانا كه تحت فرمان من در سربازخانه اراخوزيا بود ، رفتند . او به آنها گفت : ” برويد و نيروهاي ويوانا را كه خود را به نام پادشاه داريوش مي نامند در هم بكوبيد .“ وهيزدت نيرويش را دوباره به سوي ويوانا براي جنگ فرستاد و آنها به راه افتادند . در يك دژ به نام كپيشاكاني ( كپشكن ) آنها جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا نيروهاي من نيروهاي شورشي را در هم كوبيدند . 13 روز از ماه انامك گذشته بود كه آنها جنگيدند .
پادشاه داريوش مي گويد : نيروهاي شورشي دوباره به دور هم جمع شدند و به سمت ويوانا براي جنگ رفتند . در يك منطقه به نام گندوتاوا آنها جنگيدند . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا نيروهاي من نيروهاي شورشي را در هم كوبيدند . 7 روز از ماه وياخنا گذشته بود كه آنها جنگيدند
پادشاه داريوش مي گويد : پس از آن رئيس اين نيرو را كه وهيزدت به سوي ويوانا فرستاده بود با چند سوار فرار كرد و متواري شد . در يك دژ به نام آرشادا در آراخوزيا آنها سنگر گرفتند . ويوانا با نيروهايش او را تعقيب كرد و در آنجا او را دستگير كردند و همينطور افرادش را و آنها را كشتند .
پادشاه داريوش مي گويد : پس از آن اين استان هم به فرمان من درآمد . اين كارهايي بود كه توسط من در آراخوزيا انجام شد .
پادشاه داريوش مي گويد : وقتي كه من در پارس و ماد بودم دوباره بابليان بر ضد من شورش كردند . شخصي به نام آرخای ارمني پسر هلدت در بابل شورش كرد . در ناحيه دُبال او به دروغ به مردم گفت : ” من نبوکدنصر پسر نبونيد هستم . “ در نتيجه مردم بابل شورش كردند بر ضد من و به سوي آرخا رفتند . او بابل را گرفت و در بابل شاه شد .
پادشاه داريوش مي گويد : پس من نيرويي به بابل فرستادم . يك پارسي به نام ویدافرنه را به فرماندهي آنها برگزيدم . و به آنها گفتم : ” برويد و نيروي بابليان را در هم بكوبيد كه خود را جدا از من مي دانند . “ در نتيجه ویدافرنه با نيروها به سوي بابل به راه افتاد . اهورامزدا مرا ياري كرد . به لطف اهورامزدا ویدافرنه نيروهاي بابلي را در هم كوبيد و آنها را در غل و زنجير كشيد . 22 روز از ماه وركازانا گذشته بود كه ارخا که خود را به دروغ نبوکدنصر می ناميد و سردستگان هواداران او را زنداني كردند . من دستوري صادر كردم تا آرخا و سردستگان هواداران او را در بابل به صلابه كشيدند ...
ستون چهارم
پادشاه داريوش مي گويد : این کارهایی است که من در بابل انجام دادم . پادشاه داریوش می گوید : این است آنچه که من در زمان یکسال پس از پادشاهی انجام دادم . من ١٩ نبرد کردم . بخواست اهورامزدا من آنها را تارومار کردم و ٩ شاه را اسیر کردم . یکی از آنها مغ گئومات به دروغ می گفت : "من بردیا پسر کوروش هستم ". او پارس را شورانید . یکی آسرینا اهل عیلام ، او به دروغ می گفت : " من شاه عیلام هستم " . او عیلام را برضد من شورانید . یکی ندينتوبل اهل بابل . او فریب می داد و می گفت : " من نبوکدنصر پسر نبونید هستم " . او بابل را به آشوب کشید . دیگری مارتیای پارسی . او فریب می داد و می گفت : "من ایمانش شاه عیلام هستم " . او عیلام را شوراند . یکی فراورتیش ، اهل ماد ، او فریب می داد و می گفت : " من خشتریته از دودمان هوخشتره هستم " . او ماد را شوراند . یکی چیسراتاخما اهل ساگارتی ، او فریب می داد و می گفت "من شاه مرو هستم " . او مرو را شوراند . یکی وهیزداتای پارسی ، او فریب می داد و می گفت: "من بردیا پسر کورش هستم ". او پارس را نافرمان کرد . یکی آراخای ارمنی ، او فریب می داد و می گفت : " من نبوکدنصر پسر نبونید هستم " . او بابل را به آشوب کشاند . پادشاه داریوش می گوید : اینها ٩ شاهی بودند که در آن نبردها به اسارت گرفتم پادشاه داریوش می گوید : دروغ سبب شد تا آن کشورها شورش کنند . شورشگران مردم را فریب می دادند . آنگاه اهورامزدا آنان را به من سپرد . من با آنان آنگونه که خواستم رفتار کردم .
پادشاه داریوش می گوید : تو که پس از این شاه خواهی شد ، بشدت از دروغ بپرهیز . کسی را که دروغ می گوید به سختی مجازات کن ، اگر که فکر می کنی که کشور من باید بی گزند بماند .
کتیبه شوش قسمت اول
01 خدای بزرگ اهورامزدا است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که آدم را آفرید، که شادی را برای آدم آفرید، که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرماندار از بسیاری.
02 من داریوش شاه، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمینهای دارندهی همه گونه مردم، شاه در این زمین بزرگِ دور و دراز. پسر ویشتاسپ هخامنشی پارسی پسر یک پارسی آریایی آریایینژاد.
03 داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا اینها هستند کشورهایی که من به جز پارس گرفتم؛ بر آنها فرمان راندم؛ به من باژ دادند؛ آن چه از سوی من به آنها گفته شد، آن را انجام دادند؛ قانون من آنها را نگاه داشت: ماد، ایلام، پارت، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، زرنگ، رخج، ثتگوش، گندار، هند، سکاهای هوم، ورگ، سکاهای تیزخود، بابل، آشور، ارابایه، مسر، ارمنیه، کپدوکیه، سارد، ایونی، سکاهای آن سوی دریا،اسکودَر، ایونیاییهای كلاهِ تاركدار برسر، لیبیاییها، کوشیان اهالی، مَکَ، کاریان.
04 داريوش شاه گويد: بسيار كارهاي بد كرده شده بود، آنها را نيك كردم. كشورها در شوش بودند، يكي ديگري را نابود ميكرد. من به خواست اهورامزدا آن را چنان كردم كه به كلي يكي ديگري را نابود نكند، هر كس در جاي خود است. قانون من، از آن ميترسند، از اين روي توانا ناتوان را نه، ميزند، نه نابود ميكند.
05 داريوش شاه گويد: به خواست اهورامزدا، بسيار كارهاي درستي كه پيش از اين از جاي خود جا به جا شده بود، آن را من در جاي خود نهادم. شهري ... نام، ديوار (آن) از گذشت زمان فرو ريخته، پيش از اين بازسازي نشده بود، ديوار ديگري ساختم (براي كاركردن) از آن هنگام تا آينده.
06 داريوش شاه گويد: اهورامزدا با بغان، مرا و خاندان مرا و آن چه را كه به دست من نوشته شده بپايد.
قسمت دوم
01 خدای بزرگ اهورامزدا است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که آدم را آفرید، که شادی را برای آدم آفرید، که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرماندار از بسیاری.
02 داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ هخامنشی، کسی که این کاخ را ساخت.
03 داريوش شاه گويد: اهورامزدا، بزرگترين مغان، او مرا آفريد، او مرا شاه كرد، او اين شهرياري را به من ارزاني داشت، كه بزرگ، داراي اسبان خوب، داراي مردان خوب است.
04 بخواست اهورامزدا، پدر من ويشتاسپ و ارشام نياي من، هر دو زندگي ميكردند هنگامي كه اهورامزدا مرا در اين زمين شاه كرد.
05 اهورامزدا را ستايش كردم، اهورامزدا مرا ياري رساند. آن چه را كه من به انجام آن فرمان دادم، او براي من نيك گردانيد. آن چه كه من كردم همه را به خواست اهورامزدا كردم.
06 اين كاخ را كه در شوش ساختم، آذينهاي آن از دور دست آورده شد. زمين كنده شد، تا اين كه در زمين به سنگ رسيدم. هنگامي كه كنده شد، آن گاه شفته انباشته شد.، حدود 40 ارش عمق (و در جاي) ديگر 20 ارش عمق. روي آن شفته كاخ بنا شد.
07 و زميني كه كنده شد، و شفتهيي كه انباشته شد، و خشتي كه زده شد، مردم بابل (اين كارها را) انجام دادند.
08 تختههای کاج، از کوهی لبنان نام، از آن جا آورده شد. مردم آشور آن را آوردند تا بابل، از بابل کاریها و ایونیاییها آوردند تا شوش. تختههای «یَکا» از گندار و کَرمان آورده شد.
09 زری که در این جا به کار رفته، از سارد و باختر آورده شد. سنگ قیمتی کبود و عقیقی که در این جا رفته،آن از سُغد آورده شد. سنگ گرانبهای فیروزه که در این جا به کار رفته، از خوارزم آورده شد.
10 سیم و چوب آبنوس از مسر آورده شد. زیوری که با آن، دیوار آراسته شد، آن از ایونی آورده شد. پیلستهیی که در این جا به کار رفته از کوش و از سند و از رخج آورده شد.
11 ستونهای سنگی که در این جا به کار رفته از دهکدهیی «ابیرادو» نام در ایلام، از آن جا آورده شد. مردان سنگ تراشی که سنگکاری کردند، آنان ایونیایی و ساردی بودند.
12 مردان زرگری که زرگری کردند، آنان مادی و مسری بودند. مردانی که با چوب کار کردند، آنان ساردی و مسری بودند. مردانی که با آجر پخته کار کردند، آنان بابلی بودند. مردانی که دیوار را آراستند، آنان مادی و مسری بودند.
13 داریوش شاه گوید: در شوش (کاری) بسیار والا فرموده شد، (کاری) بسیار والا به سرانجام رسید. اهورامزدا مرا و ویشتاسپ پدر من و سرزمین مرا بپاید.
قسمت سوم
01 خدای بزرگ اهورامزدا است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که آدم را آفرید، که شادی را برای آدم آفرید، که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرماندار از بسیاری.
02 داریوش شاه گوید: هر آن چه را که من انجام دادم، از رویهای دیگر نکردم، آن گونه که اهورامزدا را کام بود، همان گونه کردم. اهورامزدا مرا دوست بود؛ هر آن چه که من انجام دادم، آن همه، برای من پیروزیآور بود.
03 داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزد، این کاخی که به دست من ساخته شده است، برای هر کسی که آن را ببیند، والا به نگر میآید. اهورامزدا مرا و سرزمین مرا بپاید.
قسمت چهارم
خدای بزرگ اهورامزدا است که برتری را در این زمین استوار میکند، که انسان را در این زمین میآفریند، که شادی را برای انسان میآفریند، که اسبان خوب، ارابههای خوب را میآفریند. آنها را بر من ارزانی داشت. اهورامزدا مرا و آنچه را که به دست من کرده شده بپاید.
کتیبه نقش رستم
01 خدای بزرگ اهورامزدا است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که آدم را آفرید، که شادی را برای آدم آفرید، که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرماندار از بسیاری.
02 من داریوش شاه، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمینهای دارندهی همه گونه مردم، شاه در این زمین بزرگِ دور و دراز. پسر ویشتاسپ هخامنشی پارسی پسر یک پارسی آریایی آریایینژاد.
03 داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا اینها هستند کشورهایی که من به جز پارس گرفتم؛ بر آنها فرمان راندم؛ به من باژ دادند؛ آن چه از سوی من به آنها گفته شد، آن را انجام دادند؛ قانون من آنها را نگاه داشت: ماد، ایلام، پارت، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، زرنگ، رخج، ثتگوش، گندار، هند، سکاهای هوم، ورگ، سکاهای تیزخود، بابل، آشور، ارابایه، مسر، ارمنیه، کپدوکیه، سارد، ایونی، سکاهای آن سوی دریا، اسکودَر، ایونیاییهای كلاهِ تاركدار برسر، لیبیاییها، کوشیان اهالی، مَکَ، کاریان.
04 داریوش شاه گوید: اهورامزدا چون این زمین را آشفته دید، آنگاه آن را به من ارزانی داشت مرا شاه کرد؛ من شاه هستم. بخواست اهورامزدا من آن را در جای خود قرار دادم؛ آن چه من به آنها گفتم آن را انجام دادند آن چنان که مرا کام بود. اکنون اگر گمان کنی که «چند بود آن کشورهایی که داریوش شاه داشت؟» پیکرهها را ببین که تخت را میبرند آنگاه خواهی دانست، آنگاه به تو نمایان خواهد شد که: نیزهی مرد پارسی دور رفته است؛ آنگاه به تو نمایان خواهد شد که: مرد پارسی دورتر از پارس جنگ کرده است.
05 داریوش شاه گوید: این که کرده شد، همه را به خواست اهورامزدا کردم. اهورامزدا مرا یاری رساند تا کار را به انجام رساندم. اهورامزدا مرا و خاندان مرا و این سرزمین را از آسیب بپاید: این را من از اهورامزدا میخواهم، باشد که این را اهورامزدا به من بدهد!
06 ای مرد فرمان اهورامزدا ناپسند در نگرت نیاید؛ راه راست را ترک مکن، شورش مکن!
به گالري بي همتاي عكسهاي ايران باستان برويد

|